نمی دانم....
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفتهای
بی آنکه نباشی ...
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفتهای
بی آنکه نباشی ...
در شهرها در خيابانها
دنبالت مي گردم
گل قشنگم!
و هر تکه ات را در زني مي يابم
همه ي نام ها تويي
همه ي چهره ها تويي
تمام صداها از توست.
ديروز چشم هايت را
در قطاري ديدم
که نگاهم کرد و گذشت
امروز حوله بر تن
در راهرو ايستاده بودي
با موهاي خيس و همان خنده ها
فردا لب هات را پيدا مي کنم
شايد هم دست هات.
مثل تکه هاي پازل
هر روز بخشي از تو رو مي شود
گونه اي، رنگي، رويي،
دستي، لبخندي، مويي،
نگاهي...
گاهي عطر تنت
مي پيچد در سرم
دلم مي ريزد
در هر کس نشانه اي داري
همه را نمي توانم در يکي جمع کنم
همه را يکجا مي خواهم
اصلاً
تو را مي خواهم...لالالالا گل بابا
دیگه سقا نمی تونه آب بیاره
لالالالا گل پرپر
بخواب اصفر
مادرت که شیر نداره
لالالالا گل یاسم ، در هراسم
حرمله تو رو نبینه
قاتل تو پر ز کینه
در کمینه تا که یاسمو بچینه
بارون می باره از چشام
جون نداره پاها
موندم تنها
لرزه افتاده بر اعضام
جون نده رو دستام
جون بابا
علی لای لای
علی لای لای
لالالالا گل سنبل
چه قشنگ زل زدی تو چشمای بابا
لالالالا دل بریدی پر کشیدی
از روی دستهای بابا
وقتی ساقی آب نیاورد تشنه لب مرد
ئثتی دیدم مادرت رو
دم گوشش گفتم آروم
تا نشد دیر سیر نگاه کن اصغرت رو
آه غم می کشم از دل
با خنده ی قاتل
ای دل ای دل
راه خیمه رو گم کردم
پر ز غم و دردم
ای دل ای دل
خون شد دلم برای تو
هنوز چشای تو نیمه بازه
می خوام دفنت کنم تا که
پرپر نشه رو نعل تازه

